تا کی برای این دلم امروز و فردا می کنی

درکار سید ، شوهرت ، اما و آیا می کنی

سجاده عشق تو را آیینه بندان می کنم

توبا نگاهت نیمه شب بند ازدلم وامی کنی

از خند و از خشم تو شعر صبوری می چکد

ای جان فدای چشم تو وقتی که بلوا می کنی

هم چشم هایم سوی تو ، هم آینه بر روی تو

زنگار دارد روی من اینگونه رسوا می کنی؟

گفتم به ناهیم شبی ، ماییم در امواج خوف

گفتا یقینم را چنان فانوس دریا می کنی

منبع اصلی مطلب : یار
برچسب ها :
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : فانوس