نیستی ,شودوقتی ,بامن نیستی

نبض دلم کم می شود وقتی که با من نیستی

این دل چه خلوت می شودوقتی که بامن نیستی

در وسعت طولانی و پهنای دریای سخن

من گوشه گیرت می شوم وقتی که بامن نیستی

این چشم های عاشق و قلب سراسر شاد من

غرق خجالت می شود وقتی که با من نیستی

بعد از نگاه گرم تو مهمان رنج و حسرتم

این رنج عادت می شودوقتی که با من نیستی

ناهید من با سیدت حرفی بزن در بودنت

قحطای صحبت می شودوقتی که با من نیستی

منبع اصلی مطلب : یار
برچسب ها : نیستی ,شودوقتی ,بامن نیستی
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : وقتی که با من نیستی